سلامی دوباره
امروز رو گذروندم به امید اینکه فردا بهتر بشه و چشام باز بشه و ببینم زنده هستم . به امید فردایی بهتر
*(`'·.¸* وبلاگی پر از داستان ها و عکس های عاشقانه *¸.· '´)*
امروز رو گذروندم به امید اینکه فردا بهتر بشه و چشام باز بشه و ببینم زنده هستم . به امید فردایی بهتر

یکی بود یکی نبود
يه روزی از روزا
به نظر میآمد صف تا بی نهایت ادامه داشت و انتهای آن در مه غلیظی گم بود. آدمهایی از هر سن و سال؛ مرد، زن، جوان، پیر، میانه سال و تک و توکی بچه که پیدا بود کسی در خانه نبوده تا از آنها نگهداری کند، در میان صف دیده میشدند. فرید با خود گفت، بیخود نیست که میگویند آنجا سرزمین بهتری است. این همه آدم هر روز جلوی این سفارت خانه صف میبندند. لابد خیلیهاشان ویزای ورود میگیرند. راستی آنجا چه جور جایی است؟ بی آن که به خود مهلت دهد، پرسش بر زبانش جاری شد.
جلوتر از او مردی بود که پنجاه و خوردهای سن داشت. قبراق و سرحال به نظر میرسید. ریشش را خوب تراشیده بود و سیگاری در دست داشت که تا نیمه کشیده بود. بوی ادوکلن مرد همراه بوی سیگارش قاطی بوی دوده و بوی گردوخاک ماسیده در هوا و آشغال کنار خیابان بود. پشت سر فرید، زن نسبتاٌ چاق قد کوتاهی بود که سن و سالش را با پوششی که داشت نمیشد تشخیص داد. روسری گلداری به سر کرده بود که به مانتو قهوهای تیره رنگش نمیخورد. هم زن و هم مرد، پرسش فرید را شنیدند. مرد میانه سال گفت، "جوان، به من بگو چه خیالهایی در باره آنجا داری و چه جور رویاهایی در سر میپرورانی تا به تو بگویم که آنجا چه جور جایی است."
جواب مرد، فرید را گیج کرد. آنجا مگر یک سرزمین واقعی نبود؟

روزهای عاشقانه
1 يك روز در يكي از كلاسهاي عاشقانه « نانسي . جي » به ماگفت كه او و شوهرش در طول يك ماه روزي را براي بازي كردن تعيين كرده اند ... به سرعت
![]() |
|
01) English : I Love You 02) Persian : To ra doost daram 03) Italian : Ti amo 04) German : Ich liebe Dich 05) Turkish : Seni Seviyurum 06) French : Je t'aime |

فکر میکردم حالا که بعد از سالها برگشتهام خانهی پدریم میتوانم ارامش داشته باشم اما تمام تصوراتم نقش برآب شد. روزهای اول با شادمانی و خوشخیالی تمام اثاثیه قدیمی را بردم توی زیر زمین و درش را قفل گندهای زدم. اتاقها را رنگ زدم. پردههای نو اویختم. گلدانهای تر و تازه توی گلخانهی جلوی ایوان چیدم. بهار بود. درخت گیلاس وسط باغچه شکوفه داده بود. یاسها غرق گل بودند. نازگل گفت: چه حوصله ایداری مامان و دستهی چمدانش را کشید، چرخهایش قرچ قرچ کردند روی موزاییکهای حیاط و از دم در داد زد خداحافظ. شب اول برقها رفت. کلی دنبال کلید قفل زیر زمین گشتم. درش را که باز کردم دیدم بر و بر تماشایم میکنند. چارپایه را برداشتم و توی تاریکی رهایشان کردم.
روز بعد قالیچه کهنهای را پهن شده روی ایوان دیدم. مشتی ارزن رویش بود و دو کبوتر داشتند تند تند به ارزنها نوک میزدند. سیر که شدند پر زدند رفتند روی دیوار روبرویی. قالیچه را تا زدم بردم توی زیر زمینی. دوباره درش را قفل کردم. یک روز عصر که داشتم از خانه بیرون میرفتم دیدم تمام گلهای محمدی را چیدهاند. یک گل روی شاخهها نبود. به خودم وانمود کردم باد آمده است. اینطور بود که به یک زندگی مسالمتآمیز تن دادم. اما آنها روز به روز دایرهاشان را وسیعتر کردند. گاهی کتابهایم را کش میروند. لنگه جورابهایم را؛ حتا کفشهایم را قایم میکنند. اوایل فکر میکردم دچار خیالات شدهام. حالات روانی پیدا کردهام مثلا پارانویا و این چیزها. دیدم نه، از این حرفها گذشته است. میوهام را جلوی رویم از توی بشقاب برمیدارند و گاز می زنند. اهمیت ندادم. حتا شال حریر آبیم را برداشتند. چروکیده و کثیف از زیر جاکفشی پیدایش کردم.

همانطور که می دانید گفتن دوستت دارم برای شما و همچنین برای نامزدتان بسیار اهمیت دارد. اما شما نباید به گفتن دوستت دارم بسنده کنید. درحقیقت، ابراز علاقه غیر کلامی روش بهتری برای جذب کردن مردان است.
مردها تمایل دارند که دوستت دارم را در کارهایشان ثابت کنند بنابراین برای ابراز احساساتشان کمتر از این جمله استفاده می کنند. ما در اینجا شما را با نحوه ابراز علاقه چند نفر آشنا می کنیم تا ببینید چگونه می توانید علاقه و عشقتان را بدون گفتن یک کلمه به طرف مقابلتان ابراز کنید.
هيچ وقت رازت رو به کسي نگو. وقتي خودت نميتوني حفظش کنيچطور انتظار داري کسي ديگهاي برات راز نگهداره
هیچ انسانی دوست ندارد بمیرد، اما همه آنها دوست دارند به " بهشت " بروند...
اما ای انسانها... برای رفتن به " بهشت " ... اول باید مرد
سايت پيچك دات نت با ارائه خدمات جالب و متنوع در خدمت تمام فارسی زبانان جهان است
در حضور واژه های بی نفس
صدای تیک تیک ساعت را گوش کن
شاید مرهم درد ثانیه ها را پیدا کنی
این شب ها
چشم های من خسته است
گاهی اشک ، گاهی انتظار
این سهم چشم های من است
ببین اندام تنهاییم را
که در لحظه های خاکستری
در انتظار طلوع خورشید است
مترسک ناز می کند
کلاغ ها فریاد می زنند
و من سکوت می کنم....
این مزرعه ی زندگی من است
خشک و بی نشان
نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند
مثل آسمانی که امشب می بارد....
و اینک باران
بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند
و چشمانم را نوازش می دهد
تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم
صدای جیر جیرک ها به گوش می رسد
سکوت را نوازش می دهند
و جای خالی آدم های شب نشین را
با نگاهی معصومانه پر می کنند
در امتداد نگاه تو
لحظه های انتظار شکسته می شود
و بغض تنهایی من
مغلوب وجود تو می شود